تبلیغات
دل تنگیهای من... - سعدی


در اقصای گیتی بگشتم بسی................. بسر بردم ایام با هر کسی

تمتع به هر گوشه‌ای یافتم................... ز هر خرمنی خوشه‌ای یافتم

چو پاکان شیراز، خاکی نهاد....................... ندیدم که رحمت بر این خاک باد

تولای مردان این پاک بوم............................. برانگیختم خاطر از شام و روم

دریغ آمدم زان همه بوستان.................... تهیدست رفتن سوی دوستان

بدل گفتم از مصر قند آورند.......................... بر دوستان ارمغانی برند

مرا گر تهی بود از آن قند دست.......................... سخنهای شیرین‌تر از قند هست

نه قندی که مردم بصورت خورند....................... که ارباب معنی به کاغذ برند

چو این کاخ دولت بپرداختم......................... بر او ده در از تربیت ساختم

یکی باب عدل است و تدبیر و رای..................... نگهبانی خلق و ترس خدای

دوم باب احسان نهادم اساس......................... که منعم کند فضل حق را سپاس

سوم باب عشق است و مستی و شور...................... نه عشقی که بندند بر خود بزور

چهارم تواضع، رضا پنجمین.......................... ششم ذکر مرد قناعت گزین

به هفتم در از عالم تربیت................................ به هشتم در از شکر بر عافیت

نهم باب توبه است و راه صواب............ دهم در مناجات و ختم کتاب

فی نعت سیدالمرسلین علیه  الصلوه و السلام

کریم السجایا جمیل الشیم........نبی البرایا شفیع الامم

امام رسل، پیشوای سبیل.................. امین خدا، مهبط جبرئیل

شفیع الوری، خواجه بعث و نشر........................ امام الهدی، صدر دیوان حشر

کلیمی که چرخ فلک طور اوست................ همه نورها پرتو نور اوست

یتیمی که ناکرده قرآن درست.................. کتب خانه‌ی چند ملت بشست

چو عزمش برآهخت شمشیر بیم .................. به معجز میان قمر زد دو نیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد.................. تزلزل در ایوان کسری فتاد

به لاقامت لات بشکست خرد ...................... به اعزاز دین آب عزی ببرد

نه از لات و عزی برآورد گرد ................. که تورات و انجیل منسوخ کرد

شبی بر نشست از فلک برگذشت................. به تمکین و جاه از ملک برگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند .................. که در سدره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت‌الحرام................ که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی............. عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند.................. بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سر مو فراتر پرم.................. فروغ تجلی بسوزد پرم



سر آغاز

به نام خدایی که جان آفرید..............سخن گفتن اندر زبان آفرید
خداوند بخشنده‌ی دستگیر...........کریم خطا بخش پوزش پذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت................به هر در که شد هیچ عزت نیافت
سر پادشاهان گردن فراز..............به درگاه او بر زمین نیاز

نه گردن کشان را بگیرد بفور............نه عذرآوران را براند بجور

وگر خشم گیرد به کردار زشت ............... چو بازآمدی ماجرا در نوشت

دو ******ش یکی قطره در بحر علم............... گنه بیند و پرده پوشد بحلم

اگر با پدر جنگ جوید کسی................. پدر بی گمان خشم گیرد بسی

وگر خویش راضی نباشد ز خویش............. چو بیگانگانش براند ز پیش

وگر بنده چابک نیاید به کار................. عزیزش ندارد خداوندگار

وگر بر رفیقان نباشی شفیق................ بفرسنگ بگریزد از تو رفیق

وگر ترک خدمت کند لشکری .................. شود شاه لشکرکش از وی بری

ولیکن خداوند بالا و پست............... به عصیان در زرق بر کس نبست

ادیم زمین، سفره‌ی عام اوست ................... چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست

وگر بر جفا پیشه بشتافتی............... که از دست قهرش امان یافتی

.....................//////////////////..........................///////////////................////////////////

تقدیمی مجموعه ای از بوستان سعدی 


.: Weblog Themes By SlideTheme :.