تبلیغات
دل تنگیهای من... - غذای نظری



ظرف غذای نظری همسایه را نگرفتم

هاج و واج نگاهم کرد

گفتم غذا داریم و این زیادی است...

به او نگفتم که اگر ده دقیقه سر کوچه بایستد حتما یک نفر را می بیندکه سطل آشغال بزرگی را می کاود برای یافتن لقمه ای نان....

دوروبرومان پر است از یتیم و نیازمند و کودکان خیابانی...

یک محل را نذری میدهیم ، بی آنکه هواسمان باشد

نیازمندان ، زورشان به صف ایستادن نمیرسد

و اگرهم برسد ، از لباسهاشان خجالت میکشند...





طبقه بندی: مناسبتی، 

تاریخ : شنبه 5 مرداد 1392 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.