تبلیغات
دل تنگیهای من... - مطالب خرداد 1393


خانه ی بی سقف ما را آسمانی بود و نیست 
بین ما و زندگانی ریسمانی بود و نیست.

دوستی ها محکم و بیداد ها پیوسته بود
 پای دیوار جدایی نردبانی بود و نیست

کاش میشد گذشته ها رو پس بگیرم
 زنده باشم از وطن نفس بگیرم....
کاش میشد گذشته ها رو پس بگیرم 
زنده باشم از وطن نفس بگیرم

یک پیاله صبح روشن یک سبد ابر بهاری
 بر سر هر سفره ای رنگین کمانی بود و نیست

سال بارن های تند و فصل تندرهای سرد
خانه ی دیروز ما را ناودانی بودی و نیست

خاندانی خانمانی دودمانی بود و نیست
خاندانی خانمانی دودمانی بود و نیست

...






طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

«بقاء مختص ذات اوست»


مادربزرگ-اعظم

"  عمر گران میگذرد...خواهی ، نخواهی

سعی در آن کن ، نرود رو به تباهی... "



خدانگهدار عده جان.. خداوند رحمتت کنه
دوست داشتم..دارم و خواهم داشت..








طبقه بندی: دل نامه،  ساده، 

تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

ما مردانه سرمان را پایین می‌اندازیم تا شما احساس امنیت کنید

تصورِ اینکه مجبور باشم در گرمای تابستان چیزی مثل روسری یا هر چیز دیگری دور سر و گردنم بپیچم، تصوری آزاردهنده است.
حالا هم که تلاش‌های مخفیانه و دلخوشی‌های کوچک اما همراه با دغدغه‌های بزرگ زنان و دختران میهن‌ام را که می‌بینم، سخت دلم می‌گیرد.
درست یا غلط، بخش قابل‌توجهی از آنچه بر زنان و دختران سرزمین‌ام می‌رود، ریشه در نگاه، تفکر و عمل ما مردها دارد.
مردانگی و غیرت را تحت عنوان ناموس و ناموس‌پرستی در پوشاندن و خفه کردن زن‌ها و دخترها می‌بینیم غافل از اینکه تعریف واقعی مردانگی و غیرت چیز دیگری است.
آیا مردانگی در این نیست که زنان و دختران هم‌وطن‌مان بتوانند آزادانه زندگی‌شان را بکنند و از جانب ما مردها هم نه تنها دغدغه و واهمه‌ای بابت
تعرض و تجاوز به چارچوب‌شان نداشته باشند، بلکه وجودمان برای آن‌ها پشتوانه‌ای باشد برای تضمین آرامش و امنیت‌شان؟
جاهلی‌ترین تصور و تفکر این است که زن‌ها باید پوشیده باشند تا مردها به وسوسه و گناه نیفتند!! بر اساس کدام معیار باید اینطور تعریفی از خودمان داشته باشیم که توانایی کنترل حس‌های خودمان را نداریم و به همین خاطر زن‌ها و دخترها باید آهسته بیایند و بروند مبادا حس‌های ما برانگیخته شوند؟!
آیا اگر هر جا و به دیدن هر چیز دیگری دهان‌مان آب افتاد باید حریم‌ها و چارچوب‌ها را زیر پا بگذاریم و به حق و حقوق دیگران تجاوز کنیم؟
آیا اگر هر کسی به حق و حقوق خودش قانع باشد و به حق و حقوق دیگران هم احترام بگذارد، دلیلی برای تعرض و احساس ناامنی وجود خواهد داشت؟
آیا اگر یک زن تنها با حجاب کامل دوست داشت بعد از نیمه‌شب از خانه‌اش بیرون بیاید، می‌تواند بی‌هراس و تردید در امنیت کامل تردد نماید؟ آیا یک زن در چارچوب شخصی خانه‌ی خودش می‌تواند به تنهایی زندگی کند و کسی از دیوار حریم‌اش بالا نرود؟
چرا فکر می‌کنیم اگر زنی حجاب نداشته باشد، مشکل اخلاقی دارد؟
به تجربه دریافته‌ام که اصرار به تنوع پوشش و برداشتن حجاب، در بیشتر موارد یک حرکت سیاسی و اعتراضی است و اگر ممنوعیتی در این زمینه
وجود نداشته باشد بسیاری از همین افراد، ترجیح می‌دهند حجاب داشته باشند. کما اینکه ایرانی‌های بسیاری در سایر کشورها زندگی می‌کنند و بدون اینکه از ناحیه‌ی شخص یا ارگانی تحت فشار باشند، ترجیح می‌دهند با حجاب زندگی کنند. آیا ایمانی که با زور حاصل شود، به پارسایی خواهد انجامید؟ چرا در همین جامعه‌ی دینی و اسلامی‌مان عکس و کلیپ لخت شدن گلشیفته فراهانی میلیون‌ها بار دانلود و تماشا می‌شود؟ تشنه‌ی دیدن چه چیزی هستیم؟ بنده به عنوان یک مرد ایرانی به خودم افتخار می‌کنم که حتی برای یک‌بار هم وسوسه‌ی دیدن این عکس و کلیپ‌ها به ذهنم راه نیافت چون اساساً این ماجرا و ماجراهای مشابه را از زاویه‌ی دیگری دنبال می‌کنم.
بگذارید این بحث را با ذکر داستانی تاریخی به پایان ببرم.

«"گودیوا" همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود، را مشاهده کرد از شوهرش خواست مالیات را کم کند، ولی شوهرش از این کار سرباز می‌زد. بالاخره شوهرش یک شرط گذاشت. گفت اگر لخت
عریان دور تا دور شهر بگردی من مالیات را کم می‌کنم.


                                                                                
زنی که لخت در شهر چرخید

گودیوا قبول می‌کند، خبرش در شهر می‌پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه‌ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی شانه‌اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش آن روز، هیچکدام از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره‌ها را هم بستند. در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی دارد و مجسمه‌اش در کاونتری ساخته شده است.»
 یک لحظه چشم‌های‌مان را مردانه روی هم بگذاریم و تصور کنیم که آیا اگر جنسیت‌مان غیر از این بود، آیا این همه ستم و تنگنا را بر خودمان تاب می‌آوردیم؟!


*استفاده از این مطلب با ذکر منبع یا بی‌ذکر منبع مجاز مجاز است. چون هدف تنها و تنها آگاهی‌بخشی است.
پی نوشت:
+ نویسنده‌: کرمرضا تاج‌مهر (برگرفته از صفحه‌ی اجتماعی‌اش)

برگرفته از وبلاگ شهمیر " سمیه روزبهانی"




طبقه بندی: ساده، 

تاریخ : پنجشنبه 1 خرداد 1393 | 07:12 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.