تبلیغات
دل تنگیهای من... - مطالب خرداد 1394

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺍﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﻤﺎﻧﻢ ... ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ...! 


 ﻏﺰﻟﻰ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ... ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ...!

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﻟﺖ ...

ﻟﺬﺕ ﻋﺸﻖ ... ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺖ ﺑﺪﻭﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ...!
 
 ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﻣﺮﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻰ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ...

ﺗﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻏﺮﻳﺒﺖ ﺑﺮﻫﺎﻧﻢ ... ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ...!

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﻯ ﻣﻦ ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﺪ 

ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺩﻝ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺪﺍﻧﻢ ... ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ...! 

 ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻦ ...! ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ 

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ... ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻘﻰ ﺑﻨﺸﺎﻧﻢ ... ﮐﻪ ﻧﺸﺪ !!!......



تاریخ : پنجشنبه 14 خرداد 1394 | 05:37 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

دوستت دارم هایت را میگذاری برای روز مبادا...

دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده ها را، عاشقتم ها را…

این جمله ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی کنی! باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!

سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکرده ای

و روی هم تلنبار شده اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی توانی با خودت بکشی اش …

شروع می کنی به خرج کردنشان ...

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،

توی رقص اگر پا به پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد،

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده ات انداخت و اگر منظره های قشنگ را نشانت داد.

برای یکی، یک دوستت دارم خرج می کنی برای یکی، یک دلم برایت تنگ می شود، خرج می کنی.

یک چقدر زیبایی، یک با من می مانی؟

بعد می بینی آدم ها فاصله می گیرند متهمت می کنند به هیزی، به مخ زدن به اعتماد آدم ها،

به سوء استفاده کردن، به پیری و معرکه گیری.

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه شان لبریز شود آن وقت حال امروز تو را می فهمند بدون این که تو را به یاد بیاورند



تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 05:50 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.