تبلیغات
دل تنگیهای من... - مطالب مناسبتی

عموی اب ها

دستت را بردار و پشتوانه دریاها کن تا بر موج‏ ها بیاشوبند و شجاعتت را به پیشانی صخره ‏ها بکوبند.
دستت را بردار و پشتوانه مردانی کن که شجاعت را از ظهر دستان تو به ارث برده‏ اند...
آه، عموی آب‏ های دنیا!
دهان خشکت را بر لبان اقیانوس ‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی از آن‏چه نتوانستی به سه ساله‏ هایی چشم به راه، بنوشانی. آب‏ ها زمانی طراوت گرفتند که تو یک مشت آب را از آستانه لبانت پائین آورده، بر زمین ریختی. بعد از این، هرکه مشتی آب بر می‏دارد، بوی دستان تو سیرابش می ‏کند.


که می‏دانست این‏چنین سر به صخره کوبیدن آب‏ ها، زمزمه عاشقانه‏ هایی است که یک روز تو در گوش موج‏ها نجوا کردی. دریاها نمی‏ توانند ببینند تو در مقابل نیلوفرانت، شرمنده قطره‏ ها باشی که در چشم ‏هایشان عمو عمو می‏کند. می‏دانم دست‏ هایت توان نداشتند، وگرنه خارها را دانه دانه از پای گل‏ هایت در می ‏آوردی.
چشم‏ هایت هنوز آرزو دارند که فرش راهی شوند که نازدانه ‏هایت پا برهنه از آن می‏ گذرند
زانو نزن، بگذار تا جان در رگ ‏هایت جاری است، ایستاده باشی؛ قامتت، ستونی است امید حسین را؛ ستونی است استوار.
زانو نزن تا دشمنان، هلهله زانو زدنت را به گور ببرند. آه، دوباره صدای توست که در بیابان‏ های نینوا پیچیده است و هنوز بوی عشق می‏دهد.

                                        «قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم 
                                        و خدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم»

سربلندی، از شانه‏ های تو وام می ‏گیرد.
لبخند نازنین! دستی که از شانه ‏های تو افتاده، سال ‏هاست در هیأت قلمی به پا خاسته که افتادنش را هزاران یزید، به گور برده ‏اند.
به راستی علمت را بر کدامین قله به اهتزاز درآوردی که بعد از سال‏ها، هنوز تمام کوه‏های عالم به این بیرقهمیشه سرخ، سوگند می‏خورند؟






طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

هنوز کربلا به یاد دارد هروله‏ء تو را که میان خیمه‏ های عطش، ملتمس جرعه‏ای آب برای لب‏های ترک خورده‏ ی گل شش ماهه‏ات بودی!
 
چقدر پشت به خیمه ‏ای که عمودش شکسته بود، می‏نشستی و چشم به راه علقمه می‏ دوختی تا شایدعموی دلاور خیمه‏ ها، برای کودکت آبی بیاورد؛ اما جز سایه‏ ی خمیده‏ ی حسین علیه‏السلام که کمر شکسته از کنار فرات باز می‏گشت چیزی ندیدی و آن گاه، دریافتی که دیگر بازگشتی برای دست‏ های بریده ‏ی ساقی و
















مشک تیر خورده‏ اش نیست. این قصه‏ ی تشنگی کودکت، پایانی نخواهد داشت.





چقدر با دستان خسته ‏ات، گهواره‏ ی گلت را تکان می‏دادی و برایش لالایی غربت را می‏خواندی، تا شاید لحظه‏ ای، چشمانش را خواب برباید و سوز عطش از یادش برود.


چقدر صورتش را به سمت فرات می‏ گرفتی تا شاید با خنکای نسیمی که از روی امواج فرات می‏ وزد، سوز تب رخساره ‏اش کم شود و شعله‏ ی تشنگی که سینه‏ اش را می‏ سوزاند، خاموش گردد.
چقدر او را به سینه ‏ات چسباندی و لب‏ های خشکیده‏ ات را بر لب‏ های نیم سوخته‏اش نهادی، تا شاید کمی آرام شود و صدای گریه‏ اش، داغ دل اهل حرم را تازه ‏تر نکند.
همه‏ ی آنچه که در توانت بود، بکار بستی تا کار به آن جا نرسد که کودکت بر بالای دستان حسین علیه ‏السلام، با خون گلو سیراب شود! اما ماجرای کربلا را طور دیگری رقم زده بودند و تو می‏ دانستی که بایدصبور باشی!

وقتی حسین علیه‏السلام، لب‏های تبدارش را بر گلوی نازک غنچه ‏ی پژمرده‏ ات نهاد تا بوسه‏ ی وداع برگیرد، چشم‏ هایت را بستی؛ به امید این‏که پسرت در آغوش پدر، آرام بگیرد؛ اما ناگهان، تیری سه شعبه میان شما سه تن حایل شد!
نفرین خدا بر حرمله که رشته ‏ی امیدت را گسست و بند دلت را پاره نمود!

چشم گشودی و دیدی که دست حسین علیه‏السلام پر از خون شده است؛ خونی که بر آسمان‏ها پاشیده شد؛ بی ‏آن‏که قطره ‏ای از آن به زمین بازگردد. حسین علیه ‏السلام سر رو به آسمان بلند کرد و با بغض نجوا نمود: «هون علی ما نزل بی انه بعیْن ...»
می‏دانستی که نه ارج و قرب تو از هاجر علیه االسلام کمتر بود و نه شأن و منزلت کودکت از اسماعیلعلیه ‏السلام کم بهاتر! فقط کافی بود تا پای بر زمین کربلا بکوبی، تا همه ‏ی صحرای بلا، چشمه‏ ی زمزمی شود، از اشک چشم فرشتگان، به پای علی‏ اصغرت علیه‏ السلام ! اما تو پای بر دلت گذاشته بودی تا پسرت، چون اسماعیل علیه ‏السلام، قربانی عشق خدا گردد!

می‏دانستی که بهشت زیر پای مادران است؛ اما تو حاضر بودی همه ‏ی بهشت خویش را به بهای یک قطره آب بدهی تا آب شدن شمع جان علی علیه‏ السلام را نبینی؛ اما چه سود، که مقرر شده بود بهشت دوست داشتنی‏ ات بر روی دست‏ های خسته‏ ی حسین علیه‏السلام، پرپر شود.


وقتی که حسین علیه‏السلام «در پشت خیمه‏ ها، با دست‏های زخمی و دل شرحه شرحه ‏اش، قبر کوچکی را می‏کند تا گلت را در آن بنهد»، احساس کردی که چقدر مادر بودن سخت است، آن هم مادری چون ربابعلیه االسلام! 




طبقه بندی: احساسی،  دل نامه،  مناسبتی،  ساده، 

تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | 04:27 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات


باورم نمیشه رفته

گرچه اون بر نمی گرده

داداشی غم های دنیا ببین با دلم چه کرده




داداشی چشماتو بستی

نمیگیری تو سراغم

دیگه تنها دلخوشیمه عکس تو توی اطاقم

...


داداش رضا جان امسال 13 ساله که تو رو از دست دادیم..
دلم خیلی برات تنگ شده
وقتی یاد آخرین لحظات زندگیت میوفتم جیگرم کباب میشه

روحت شاد..

یا زینب کبری چی کشیدی در داغ برادر...
 بمیرم برای دل کریمت




طبقه بندی: احساسی،  دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات



الهی
با خاطری خسته
دلی به تو بسته
دست از غیر تو شسته
در انتظار رحمتت نشسته ام...
می دهی کریمی
نمیدهی حکیمی
می خوانی شاکرم
می رانی صابرم

...

الهی
احوالم چنان است که می دانی
اعمالم چنین است که می بینی
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز

...

الهی
مشت خاکی را چه شاید...
از او چه برآید...
با او چه باید...
دستم بگیر یا الرحم الراحمین


آمین
التماس دعا


با تشکر از دوست بسیار خوبم فهیمه از ملایر





طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 08:54 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات





ما را به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند..

التماس دعا






طبقه بندی: مناسبتی، 

تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393 | 09:26 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
رمضان


طبقه بندی: مناسبتی،  ساده، 

تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات


عازم یک سفرم

سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست

و امیدم به خداوندی اوست...

التماس دعا

یا حق




طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 8 تیر 1393 | 09:51 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

اس ام اس تبریک روز مادر و روز زن


به دنیا آمد تا دختر کسی شود

ازدواج کرد تا همدم کسی شود

بچه دار شذ تا مادر کسی شود

...

به سلامتی همه مادران و زنان خوب کشورم

روزتون مبارک


دوستت دارم مامان خوبم



طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی،  ساده، 

تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات



هرروزتاننوروز، نوروزتان پیروز،

پسوردتــــــان مرموز، اینباکـــستان پر سوز

مــــــــاشینتان لکســــــــوز، لکســـــــــــوزتان کم سوز

ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز

غمهایتان ریفپـــــــــــوز، اوقاتتـــــــان محضوض






طبقه بندی: مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
  
به نام یزدان پاک


آنگاه که گرمای خورشید امید را در رگهای زمستان زده زمین جاری می کند و نور زندگی را بر چهره ی جهان می تاباند نوروز فرا رسیده است تا پیام آور ظلمت زمستانی باشد که درآن رو سیاهی به سیاه اندیشان می ماند و نوید بخش نسیمی باشد که  با وزیدنش همه نامرادیها و نامردمیهایی که برقامت روحمان سنگینی میکند را می زداید و از ما انسانهایی می سازد روشن و پاک، آماده برای زایش یک زندگی نو که سرتاسر آن شادی و سرور است و محصولش مهربانی و عشق.
نوروز جشن نیایش پاکیها، ستایش نیکوئیها و گریز از پلیدیها بر مردمان نجیب این سرزمین مقدس مبارک باد.

نوروزتان پیروز
هر روزتان نوروز





طبقه بندی: مناسبتی، 

تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.