تبلیغات
دل تنگیهای من... - مطالب دل نامه

این وبلاگ منه..چقد خوشحالم که فقط مال منه

مهم نیست کسی ببیندش یا نبیندش

مهم اینه که تمام تنهاییامو پرمیکنه ودلتنگیامو قبول میکنه

و این یعنی هنوز هستم
این وبلاگ واس ماس
این وبلاگ کلش واس ماس

آهای شماهایی که به وباگ من سر میزنید
ممنـــــــــــــــــــــــــونم



طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : یکشنبه 10 آبان 1394 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
  سلام به ه ه ه ه
به خودم..
دلم خیلی گرفته... همه اش دروغ..کلک
آدما کاش حداقل به یک صدمه گفته هاشون اعتقاد داشتن
نمیدونم چیکار کنم
همه منو مقصر میدونن..گناه من چیه
خدا خسته ام 
گاهی با خودم میگم کاش بمیرم
زندگی بازیهای عحیبی داره
بچه که بودم تو دوران سر خوشی وبچگی فکر میکردم میتونم به همه چیزهای قشنگ دنیا برسم .. عاشق زندگی بودم خودم رو قوی میدونستم
بزرگتر که شدم فهمیدم..خیلی ضعیف
...
از اون دختر سر خوش شاد و بازیگوش چی مونده...
زندگی خیلی بده
خیلی بد
کاش میمردم
دلم میخواد بمیرم
نه انگیزه ای .. و نه حتی ... من چیم.. من کیم
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : شنبه 4 مهر 1394 | 10:32 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

خدایا... مرا ببخش...


به خاطر همۀ     سوگواری هایی    که داشتم و...


در عزای     " ثار الله "    نبود.

....................


خدایا ... مرا ببخش ...


به خاطر همۀ    غصّه هایی    که خوردم و...


در مصیبتِ    بانوی کربلا     نبود !!!

....................



خدایا ... مرا ببخش ...


به خاطر همۀ      آزادیهایی      که داشتم و ...


آزادگی    "حرّ "    نبود !!!

....................



خدایا ... مرا ببخش ...


به خاطر  هر آنچه  که  بافتم   و...


زرهی بر تنِ  " علیِ اکبر"   نبود!!!

....................



خدایا ... مرا ببخش ...                    


به خاطر همۀ جرعه جرعه       آبهاییکه     نوشیدم  و...


سلامی بر لبِ تشنۀ  " حسین علیه السّلام "


و...یادی از غیرت " عباس " نبود !!!





طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 08:22 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

عموی اب ها

دستت را بردار و پشتوانه دریاها کن تا بر موج‏ ها بیاشوبند و شجاعتت را به پیشانی صخره ‏ها بکوبند.
دستت را بردار و پشتوانه مردانی کن که شجاعت را از ظهر دستان تو به ارث برده‏ اند...
آه، عموی آب‏ های دنیا!
دهان خشکت را بر لبان اقیانوس ‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی از آن‏چه نتوانستی به سه ساله‏ هایی چشم به راه، بنوشانی. آب‏ ها زمانی طراوت گرفتند که تو یک مشت آب را از آستانه لبانت پائین آورده، بر زمین ریختی. بعد از این، هرکه مشتی آب بر می‏دارد، بوی دستان تو سیرابش می ‏کند.


که می‏دانست این‏چنین سر به صخره کوبیدن آب‏ ها، زمزمه عاشقانه‏ هایی است که یک روز تو در گوش موج‏ها نجوا کردی. دریاها نمی‏ توانند ببینند تو در مقابل نیلوفرانت، شرمنده قطره‏ ها باشی که در چشم ‏هایشان عمو عمو می‏کند. می‏دانم دست‏ هایت توان نداشتند، وگرنه خارها را دانه دانه از پای گل‏ هایت در می ‏آوردی.
چشم‏ هایت هنوز آرزو دارند که فرش راهی شوند که نازدانه ‏هایت پا برهنه از آن می‏ گذرند
زانو نزن، بگذار تا جان در رگ ‏هایت جاری است، ایستاده باشی؛ قامتت، ستونی است امید حسین را؛ ستونی است استوار.
زانو نزن تا دشمنان، هلهله زانو زدنت را به گور ببرند. آه، دوباره صدای توست که در بیابان‏ های نینوا پیچیده است و هنوز بوی عشق می‏دهد.

                                        «قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم 
                                        و خدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم»

سربلندی، از شانه‏ های تو وام می ‏گیرد.
لبخند نازنین! دستی که از شانه ‏های تو افتاده، سال ‏هاست در هیأت قلمی به پا خاسته که افتادنش را هزاران یزید، به گور برده ‏اند.
به راستی علمت را بر کدامین قله به اهتزاز درآوردی که بعد از سال‏ها، هنوز تمام کوه‏های عالم به این بیرقهمیشه سرخ، سوگند می‏خورند؟






طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 05:15 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات

هنوز کربلا به یاد دارد هروله‏ء تو را که میان خیمه‏ های عطش، ملتمس جرعه‏ای آب برای لب‏های ترک خورده‏ ی گل شش ماهه‏ات بودی!
 
چقدر پشت به خیمه ‏ای که عمودش شکسته بود، می‏نشستی و چشم به راه علقمه می‏ دوختی تا شایدعموی دلاور خیمه‏ ها، برای کودکت آبی بیاورد؛ اما جز سایه‏ ی خمیده‏ ی حسین علیه‏السلام که کمر شکسته از کنار فرات باز می‏گشت چیزی ندیدی و آن گاه، دریافتی که دیگر بازگشتی برای دست‏ های بریده ‏ی ساقی و
















مشک تیر خورده‏ اش نیست. این قصه‏ ی تشنگی کودکت، پایانی نخواهد داشت.





چقدر با دستان خسته ‏ات، گهواره‏ ی گلت را تکان می‏دادی و برایش لالایی غربت را می‏خواندی، تا شاید لحظه‏ ای، چشمانش را خواب برباید و سوز عطش از یادش برود.


چقدر صورتش را به سمت فرات می‏ گرفتی تا شاید با خنکای نسیمی که از روی امواج فرات می‏ وزد، سوز تب رخساره ‏اش کم شود و شعله‏ ی تشنگی که سینه‏ اش را می‏ سوزاند، خاموش گردد.
چقدر او را به سینه ‏ات چسباندی و لب‏ های خشکیده‏ ات را بر لب‏ های نیم سوخته‏اش نهادی، تا شاید کمی آرام شود و صدای گریه‏ اش، داغ دل اهل حرم را تازه ‏تر نکند.
همه‏ ی آنچه که در توانت بود، بکار بستی تا کار به آن جا نرسد که کودکت بر بالای دستان حسین علیه ‏السلام، با خون گلو سیراب شود! اما ماجرای کربلا را طور دیگری رقم زده بودند و تو می‏ دانستی که بایدصبور باشی!

وقتی حسین علیه‏السلام، لب‏های تبدارش را بر گلوی نازک غنچه ‏ی پژمرده‏ ات نهاد تا بوسه‏ ی وداع برگیرد، چشم‏ هایت را بستی؛ به امید این‏که پسرت در آغوش پدر، آرام بگیرد؛ اما ناگهان، تیری سه شعبه میان شما سه تن حایل شد!
نفرین خدا بر حرمله که رشته ‏ی امیدت را گسست و بند دلت را پاره نمود!

چشم گشودی و دیدی که دست حسین علیه‏السلام پر از خون شده است؛ خونی که بر آسمان‏ها پاشیده شد؛ بی ‏آن‏که قطره ‏ای از آن به زمین بازگردد. حسین علیه ‏السلام سر رو به آسمان بلند کرد و با بغض نجوا نمود: «هون علی ما نزل بی انه بعیْن ...»
می‏دانستی که نه ارج و قرب تو از هاجر علیه االسلام کمتر بود و نه شأن و منزلت کودکت از اسماعیلعلیه ‏السلام کم بهاتر! فقط کافی بود تا پای بر زمین کربلا بکوبی، تا همه ‏ی صحرای بلا، چشمه‏ ی زمزمی شود، از اشک چشم فرشتگان، به پای علی‏ اصغرت علیه‏ السلام ! اما تو پای بر دلت گذاشته بودی تا پسرت، چون اسماعیل علیه ‏السلام، قربانی عشق خدا گردد!

می‏دانستی که بهشت زیر پای مادران است؛ اما تو حاضر بودی همه ‏ی بهشت خویش را به بهای یک قطره آب بدهی تا آب شدن شمع جان علی علیه‏ السلام را نبینی؛ اما چه سود، که مقرر شده بود بهشت دوست داشتنی‏ ات بر روی دست‏ های خسته‏ ی حسین علیه‏السلام، پرپر شود.


وقتی که حسین علیه‏السلام «در پشت خیمه‏ ها، با دست‏های زخمی و دل شرحه شرحه ‏اش، قبر کوچکی را می‏کند تا گلت را در آن بنهد»، احساس کردی که چقدر مادر بودن سخت است، آن هم مادری چون ربابعلیه االسلام! 




طبقه بندی: احساسی،  دل نامه،  مناسبتی،  ساده، 

تاریخ : جمعه 9 آبان 1393 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس






طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : چهارشنبه 23 مهر 1393 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات


باورم نمیشه رفته

گرچه اون بر نمی گرده

داداشی غم های دنیا ببین با دلم چه کرده




داداشی چشماتو بستی

نمیگیری تو سراغم

دیگه تنها دلخوشیمه عکس تو توی اطاقم

...


داداش رضا جان امسال 13 ساله که تو رو از دست دادیم..
دلم خیلی برات تنگ شده
وقتی یاد آخرین لحظات زندگیت میوفتم جیگرم کباب میشه

روحت شاد..

یا زینب کبری چی کشیدی در داغ برادر...
 بمیرم برای دل کریمت




طبقه بندی: احساسی،  دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات



الهی
با خاطری خسته
دلی به تو بسته
دست از غیر تو شسته
در انتظار رحمتت نشسته ام...
می دهی کریمی
نمیدهی حکیمی
می خوانی شاکرم
می رانی صابرم

...

الهی
احوالم چنان است که می دانی
اعمالم چنین است که می بینی
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز

...

الهی
مشت خاکی را چه شاید...
از او چه برآید...
با او چه باید...
دستم بگیر یا الرحم الراحمین


آمین
التماس دعا


با تشکر از دوست بسیار خوبم فهیمه از ملایر





طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 09:54 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات


عازم یک سفرم

سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست

و امیدم به خداوندی اوست...

التماس دعا

یا حق




طبقه بندی: دل نامه،  مناسبتی، 

تاریخ : یکشنبه 8 تیر 1393 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات


خانه ی بی سقف ما را آسمانی بود و نیست 
بین ما و زندگانی ریسمانی بود و نیست.

دوستی ها محکم و بیداد ها پیوسته بود
 پای دیوار جدایی نردبانی بود و نیست

کاش میشد گذشته ها رو پس بگیرم
 زنده باشم از وطن نفس بگیرم....
کاش میشد گذشته ها رو پس بگیرم 
زنده باشم از وطن نفس بگیرم

یک پیاله صبح روشن یک سبد ابر بهاری
 بر سر هر سفره ای رنگین کمانی بود و نیست

سال بارن های تند و فصل تندرهای سرد
خانه ی دیروز ما را ناودانی بودی و نیست

خاندانی خانمانی دودمانی بود و نیست
خاندانی خانمانی دودمانی بود و نیست

...






طبقه بندی: دل نامه، 

تاریخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : اعظم امین | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.